تبليغاتX
 بی تو من میمیرم

خوشحالم که باز گشتی شیوا جان

 

w2phrkldejox41bmqg3y.gif

در روزهاي تنهايي تنها نام تو ارام بخش خاطرم بود

من به ياد تو هر شب برايت چراغي روشن مي گذارم

تا در شب هاي برفي راه خانه ام را گم نکني و براي

پذيرايي از تو سبد سبد خاطره و محبت برايت روي ميز

ميگذارم و سيب هاي سبز و سرخ کال و رسيده را از

تک درخت عشقم برايت مي چينم تا بفهي تمامي

وجودم از ان توست و حاضر هستم برايت تمامي جاده هاي

انتظار را با عشق بپيما يم اکنون که ورق هاي زندگي

تلخ و شيرين خوب وبد با هم ميگذرد چاره اي ندارم جز

انکه باز هم به انتظارت در شبهاي برفي بنشينم..

گلم  خیلی خوشحالم که برگشتی

بهت تبریک می گم

ازهمین تکرارِ تو ست

 

که حالا اینجای ِ قصّه ایستاده ایم 



 

یادت که هست نازنینم



 

زیر همین گنبد کبود بود که قصّه مان را شروع کردیم؛



 

وحالا به این می اندیشم که اگر نیامده بودی،



 

واگه می رفتی

 بستن عهد عشق  شروع یک زندگی شیرین 

 

من،



 

در کدامین قصّه پرسه می زدم



 

این چیزها مهم نیست 



 

مگه نه گلم  ؟



 

مهم نیست ته قصّه به کجا میرسه 



 

سرنوشت ِ کلاغ ِ قصّه هم مهم نیست



 

حتّی مهم نیست که مهم هست یا نه 



 

فقط می خوام در این مکان ،



 

بالیدنت و قبولیت  رو جشن بگیرم،



 

 
 

از اولین نگاه تو بودی کنار من

با قلب من همیشه  کمی راه آمدی

در راه های سخت عبورم ز زندگی

تا ساحل امید تو همراه آمدی

ای مهربان ترین تپش قلب زندگی

ای قصه صبوری گل های عاطفه

ای امتداد آینه عشق تا ابد

ای معنی تولد زیبای عاطفه

زیباتر از تولد گل های ارغوان

آبی تر از شکفتن روح حقایقی

دستان تست سایه صدها گل غریب

تو شرح حال سوختن شمع عاشقی

یادم نمی رود که چه کردی برای من

گلدان آرزوی مرا آب داده ای

درسایه روشنی که پرا عطر یاس بود

من را به روی ثانیه ها تاب داده ای

پرواز کن به کشور آیینه های پاک

شاید مرا و عاطفه را آشتی دهی

دل را به نغمه های وفا آشنا کنی


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در یکشنبه بیستم بهمن 1387 ساعت 11:10 موضوع | لینک ثابت


...دلم بدجور گرفته

w2phrkldejox41bmqg3y.gif.

..سلام دوستان

به دلیل مرگ ناگهانی پدر بزرگ عزیزم واسه یه مدتی حال و حوصله آپ کردن ندارم 

فقط تو کاره خدا موندم که چرا فرشته های زمینی اش رو خیلی زود از ما جداشون می کنه و اونهارو پیش خودش می بره 

امشب شب هفتم پدر بزرگ عزیزم بود.اصلا باورم نمی شه که دیگه بین ما نیست

الان حالم زیاد خوب نیست...بدجور بعض کردم...فقط اومدم بگم که اگه دیر آپ می کنم به خاطر مرگ ناگهانی پدر بزرگ عزیزمه

خوشحال میشم واسه شادی روح مرحوم فاتحه بخونین

...........خداحافظ تا


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 23:50 موضوع | لینک ثابت


جز یه دنیا شرمندگی هیچ چیزی واست ندارم

 

جز یه دنیا شرمندگی هیچ چیزی واست ندارم

اي خدا كي ميشه روزي كه بدون واهمه

 

بتونم شیوا عشقمو فرياد بزنم بين همه

 

بگيرم دستاي گرمشو تو دستام هميشه

 

بدونم دلم ديگه هم سفر تنهاييشه

 

نزنه شور جدايي دل تنگ و بي قرار

 

لحظه ديدن روي ماهمشیوا اون گل بهار

 

مثل پروانه كه گرد گل همش پر ميزنه

 

دل تنگم نمي تونه از نگاش دل بكنه

 

بدوزم چشمامو تو چشماي پاك و بي رياش

 

بخونم راز قشنگ عشقو از تويه چشاش

 

بزنم بوسه به اون لبهايي كه دلم ميخواد

 

بدونه آرزومه فقط بهش خنده بياد

 

موهاي لطيفشو شونه كنم دونه دونه

 

بخونم ترانه مهر و وفا ، عاشقونه

 

بكنم زمزمه وقتي سر رو شونم ميزاره

 

شیوااااااااااا جوووووووونم

 

عزيزت دوست داره،بدون واست جون ميزاره


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در شنبه هفتم دی 1387 ساعت 22:1 موضوع | لینک ثابت


یلداتون مبارک!

روی گل شما به سرخی انار

شب شما به شیرینی هندونه

خنده هاتون مانند پسته

وعمرتون به بلندی " یلدا "

 


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 15:25 موضوع | لینک ثابت


گناه من چیست که تورا دوست دارم

7737n2q4wxguch03g944.jpg

هميشه از اينكه عاشق بشم ميترسيدم .

اگر چه عاشقت بودم ولي سعي داشتم مخفي كنم.


حتي از خودم .به خودم ميگفتم كه نه عاشقش نيستي


فقط دوستش داري ولي بعضي وقتها احساسم


از دوست داشتن بيشتر ميشد.


اين احساس خيلي بزرگتر از دوست داشتن است.


هر كسي هم كه ميگفت عاشقي ميگفتم نه فقط دوستش دارم.


چندبار بهت گفتم كه عاشقتم ولي يازياد جدي نبود

يا اينكه روي حرفم تاكيد نكردم.


نمي خواستم عاشقت باشم

چون ميدونم يك روزي تنهام ميزاري .

ولي ديگه خسته شدم ميخوام فرياد


بزنم كه عاشقت هستم.

حتي اگر تا ابد تنهام بزاري.

تقدیم به شیوا جانم که خیلی  میخوامش

 


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387 ساعت 16:34 موضوع | لینک ثابت


!! دلم گرفته میخوام بنویسم که شاید یه کم از کوله بار غم هام کم شه

نگاهت قصه های تازه دارد             هوای شعر پر آوازه دارد

بده دست لطیفت را به دستم        که دستت مهر بی اندازه دارد

----------------------------------------------------------------------------

دلم را از غمت بی تاب کردم            شبم را با رخت مهتاب کردم

به حال گریه عکست را به شبها       میان اشک چشمم قاب کردم

                     عشق اينه

   

 زعشقت آتشی در سینه دارم        ز هجرانت غمی دیرینه دارم

تهی کردم درونم را ز اغیار              به سینه جای دل آیینه دارم

---------------------------------------------------------------------------

من آن ابرم که میخواهد ببارد          دل تنگم هوای گریه دارد

دل تنگم غریب این درودشت          نمی داند کجا سر میگذارد


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 15:2 موضوع | لینک ثابت


اما باز هم جای تو خالی است

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم،وجودت را با تمام هستی باقی مانده در نهانخانه قلبم نهان میکنم،چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است

                      neda

درون سینه ام جا کرده ای باز         دلم را پر زغوغا کرده ای باز

تو که در آتشم سوزاندی ای غم     چرا قصد دلم را کرده ای باز

--------------------------------------------------------------------------

خداوندا غرورم را شکستند          پل سبز عبورم را شکستند

چه بی رحمانه در پاییز غربت       دل سنگ صبورم را شکستند

------------------------------------------------------------------------

درخت آرزو افسرد افسرد             خزان آمد گل امید پژمرد

تو گفتی پیش من میمونی اما     چه کس نام مرا از خاطرت برد


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در شنبه بیست و سوم آذر 1387 ساعت 14:44 موضوع | لینک ثابت


 

 وقتی گریه می کنم تو را در میان اشکهایم می بینم        

                            

                            ولی اشکهایم را پاک می کنم تا کسی تو را نبیند 

 

هر وقت دلم برات تنگ ميشه ميرم پشت ابرها و گريه ميكنم

                       

                             پس  هر  وقت  بارون  مياد  بدون  دلم برات تنگ شده

 

 


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در جمعه بیست و دوم آذر 1387 ساعت 19:38 موضوع | لینک ثابت


آزادی

آزادی

خونم را بریز و تنم را زخم بزن اما بدان که به روحم آسیبی نمی رسانی

وآن را نابود نمی سازی.دست ها و پاهایم را با غل و زنجیر ببند و به

سیاهچالم بیفکن.با وجود این نمی توانی افکارم را زندانی کنی زیرا افکار

من همچون نسیم آزاد است و از فضای بی زمان و بی کران عبور می کند.

 

 

 


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 23:5 موضوع | لینک ثابت


مادر

مادر

تقدیم  به  مادر عزیزم که با پلک های بی حرکت

خورشید را نگریست,با انگشتان نا لرزان در آتش

چنگ زد و از پس غوغا و فریاد کوردلان,نغمه ی

روح کل را شنید....

 

                                                  جبران

 

 

(print image)


 

نوشته شده توسط شیوا و علی در یکشنبه هفدهم آذر 1387 ساعت 22:35 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting